عاشقانه دوست دارم

متن عاشقانه

کاش میدانستی رقص تنهایی من

به میان شب و روز همه از بهر چه بود

من بیگانه زخود

جرم تنهاییم امروز همه عشق تو بود

درسکوت تلخ و ممتدد من و تنهایی و شب

وطنین اشنا ودگر صدایی جز عشق

وهمین است که مرا میبرد اینگونه به ژرفای رکود

امشب بغض شکوه هایم ترکیده است

میخواهم شرح سکوتم را برایت بنویسم

التهاب سرود های انتظارم را

وخاموشی شبهای بیقرارم را

واوای غمناک عشقم 

پس با تمام وجودت ناله هایم را بشنو و بخاطر بسپار

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 12:53  توسط نازنین  | 

بخند ای عشق ای امید فردا که من خندیدنت را دوست دارم

به باغ خاطرم هرروز و هر شب تورا تنهای تها دوست دارم

منم چون ماهی افتاده در شن تورا مانند دریا دوست دارم

نگاهی کن به من ای عاشق دل تو را مانند رویا دوست دارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 12:21  توسط نازنین  | 

ای کاش آن روز که می رفتی

باران می گرفت

شاید چتری که با خود می بردی

به یادت می آورد

که روزگاری حتی

......خیس نشدن هم

برایت مهم بود..

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 19:14  توسط نازنین  | 

یک روز

روی اینهمه بغض بی دلیل

پارچه ای

به رنگ سکوت می کشیم

و برای همیشه

......فراموش می شویم

بگذار بعضی ها خیال کنند

ما مرده ایم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 19:7  توسط نازنین  | 

یک بار خواب دیدن ِتو ..... به تمام ِ عمر می ارزد ........

پس .......... پس ..... نگو رویای دور از دسترس .... خوش نیست .....

قبول ندارم .........!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 19:0  توسط نازنین  | 

لامــــصــــــب


چـرا سـاکـت نـمـی شـوی؟!


صـدای نـفـس هـایـت . . . 


در آغـوش ِ او



از ایـن راه ِ دور هـم آزارم مـی دهـد !!!


لــعــنــتــی . . .


آرامـتـر نـفـس نـفـس بـزن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 18:53  توسط نازنین  | 

 
نقــّـــــــــاشِ خــــوبی نــــبودم...

اما

ایـــــــــــــن روزها...
...

به لطـــــــــــفِ تــــــــــو...

انـــتظــــــار را دیـــــــــــدنی میکـــــِـــــــشـَـم....!!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 18:56  توسط نازنین  | 

جا مانده است

چيزی جايی

كه هيچ گاه ديگر

هيچ چيز

جايش را پر نخواهد كرد

نه موهای سياه و

نه دندانهای سفيد

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 18:53  توسط نازنین  | 

هنر عاشقی من این بود

که بی تو

با تو بودم !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 18:47  توسط نازنین  | 

وقتی چشمانم را روی هم می گذارم

خواب مرا نمی بَرد

تو را می آورد

از میان فرسنگ ها

فاصله...!!!

می دانی که؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 18:43  توسط نازنین  | 

انتهای آبیم را یک نفر دزدید و رفت

یک نفر از رد پای مانده ام ترسید و رفت

تا به آن دم هیچ کس تنهاییم را باور نداشت

یک نفر با یک نظر تنهاییم فهمید و رفت

کس لبان تلخ من را لحظه ای خندان ندید

یک نفر از تلخی لبهای من خندید و رفت

گریه هایم گونه هایم را همان شب زیر باران خیس کرد

یک نفر از خشکی چشمان من گریید و رفت

خواب بودم خواب هایم آبی آبی شدند

انتهای آبیم را یک نفر دزدید و رفت


+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 18:45  توسط نازنین  | 

تا حالا شده جلوی آینه بایستی و ببینی چی بهت میاد؟
مانتو....

کت وشلوار....

کروات.....

کفش.....

امروز داشتم جلوی آینه ی خونمون به خودم نگاه می کردم

دیدم چقدر تنهایی بهم میاد
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 18:43  توسط نازنین  | 

ای خدا خبر نداری عاشقا دارن میسوزن هرکی تا یکی

رو میخواد  لباشو بهم میدوزن ای خدا خبر نداری عاشقا

تنهای تنهان قطره قطره اشک خون میریزن قربونت برم

خدایا عاشقا دارن میسوزن هرکی تا یکی رو میخواد 

لباشو بهم میدوزن ای خدا خبر نداری عاشقا تنهای تنهان

خدا دلگیر نشو از من  ته نامردیه دنیات  فقط اینو ازت  

میخوام خلاصم کن از این دنیات  خدا دلگیر نشو ازمن ته

نامردیه دنیات  بیا حرفامو باورکن دیگه خستم ازاین دنیات

ای خدا کی از تو خواسته منو به دنیا بیاری؟نمیشد با 1

بهونه من یکی رو جا بذاری اونکه رفته  دیگه رفته دیگه

من چیزی نمیخوام نمیخوام تو این دنیا بمونم 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 18:23  توسط نازنین  | 

هر چه کردم نشوم از تو جدا بدتر شد

از دل ما نرود مهر و وفا بدتر شد

مثلا خواستم این بار موثر باشم

و به جای تو بگویم که شما بدتر شد

این متانت به دل سنگ تو تاثیر نکرد

بلکه برعکس فقط رابطه ها بدتر شد

آسمان وقت قرار من و تو ابری بود

تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد

روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت

آمدم باک کنم عشق تو را بدتر شد...

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 18:7  توسط نازنین  | 

رفتــــــه ای اما ...

رد پایتــــــ مانده ستـــــــ در منــــــــ

کنار تنهایی امـــــ ـ ـ قدمــــــ ـ ـ می زند ،

بی منـــــــ ...

بیچاره منــــــــ ... !

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 18:3  توسط نازنین  | 

کـفشـهـایـم را پـنـهـان کـرده ام . . .

 

جـایـی نـمـیـروم . . .

 

نـکـنـد تــــــو بـیـایـی و مــــــن نـبـاشـم . . . !!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 18:2  توسط نازنین  | 

تمام جاده نبودتــ رابرسرم فریاد می کشید

کاش بودی تاتورابه جای همه ی این فاصله ها

به آغوش می كشيدم...

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 18:0  توسط نازنین  | 

در همین حوالی کسانی هستند که تا دیروز میگفتند :

 

" بدون تو حتی نفس هم نمیتوانم بکشم "

 

و امروز در آغوش دیگری نفس نفس میزنن !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 17:51  توسط نازنین  | 

دلم بري كسي تنگ است

كه چشمهاي قشنگش را

به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت

و شعرهاي خوشي چون پرنده ها ميخواند

چه خوش بود در هوایش به دمی نفس کشیدن

......چه خوش بود بینهایت شدن و ز دل پریدن

دلم براي كسي تنگ است

که فاصله را یادم داد

وقتی با لبخندش دور شد

عکاس تنها فاصله را می فهمد

که تو در عکسم نیستی

دلم براي كسي تنگ است

كه همچو كودك معصومي

دلش براي دلم مي سوخت

و مهرباني را

نثار من ميكرد

دلم برایش تنگ است...

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 17:49  توسط نازنین  | 

رفتی ؟ بی خداحافظی؟ فکر دلم نبودی که بی تو عذاب میکشد؟
فکر من نبودی که بی تو زندگی برایم جهنم می شود؟
مگر یادت نیست حرفهای روز آشنایی مان را؟
مگر قول ندادی همیشه با من بمانی و مرا تنها نگذاری؟
تو که اینک مرا تنها گذاشتی ، تو که بر روی قلبم پا گذاشتی
چه زود فراموشم کردی ، مرا آواره کوچه پس کوچه های شهر بی محبتی ها کردی
مگر نمیدانستی بعد از تو دلم را به کسی نمیدهم؟
مگر نگفته بودم عاشق شدن یک بار هست و دیگر عاشق کسی نمیشوم؟
مگر نگفته بودم اگر عاشقی هیچگاه مرا تنها نمیگذاری
پس تو عاشقم نبودی ، همه حرفهایت دروغ بود ، عشقی در دلت نبود ، سهم من از با تو بودن همین بود!
باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای
دلم به تو خوش بود ، چه آرزوهایی با تو داشتم ، نمیدانی که شبها یک لحظه هم خواب نداشتم
رفتی و من چشمهایم خیس شد روزهای زندگی ام نفسگیر شد
رفتی ؟ بدون یک کلام حرف گفتنی!
کاش میگفتی که دیگر مرا نمیخواهی و بعد میرفتی ، کاش میگفتی از من متنفری و بعد مرا تنها میگذاشتی ، کاش میگفتی عاشقم نیستی و جایی در قلبم نداری و بعد میرفتی ! چرا بی خبر رفتی؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 13:9  توسط نازنین  | 

نه !

کاری به کار عشق ندارم

من هیچ چیز و هیچ کس را دیگر

در این زمانه دوست ندارم

انگار

این روزگار چشم ندارد من و تو را

یک روز خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا هر چیز و هر کس

که دوست تر بداری

حتی اگر یک نخ سیگار یا زهر مار باشد

از تو دریغ میکند

پس با همه وجودم خود را زدم به مردن

تا روزگار دیگر کاری به کار من نداشته باشد

این شعر را هم نا گفته میگذارم  ….

تا روزگار بو نبرد ….

گفتم که …

کاری به کار عشق ندارم !

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 20:54  توسط نازنین  | 

می خواهم عمرم را
با دست های مهربان تو اندازه بگیرم
برگرد!
باور کن
تقصیر من نبود
من فقط می خواستم
یک دل سیر برای تنهایی هایت گریه کنم
نمی دانستم گریه را دوست نداری
حالا هم هروقت بیایی
عزیز لحظه های تنهایی منی
اگر بیایی
من دلتنگی هایم را بهانه می کنم
تو هم دوری کسانی که دور نیستند
در راهند
رفته اند برای تاریکی هایت
یک اسمان خورشید بیاورند
یادت باشد
من اینجا
کنار همین رویاهای زودگذر
به انتظار امدن تو
خط های سفید جاده را می شمارم .

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 20:52  توسط نازنین  | 

اگر شبی فانوس ِ نفسهای من خاموش شد،
اگر به حجله آشنایی،
در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی
و عده ای به تو گفتند،


کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد!
تو حرفشان را باور نکن!
تمام این سالها کنار ِ من بودی!
کنار دلتنگی ِ دفاترم!
در گلدان چینی ِ اتاقم!
در دلم…
تو با من نبودی و من با تو بودم!


مگر نه که با هم بودن،
همین علاقه ساده سرودن فاصله است؟
من هم هر شب،
شعرهای نو سروده باران و بسه را
برای تو خواندم!
هر شب، شب بخیری به تو گفتم
و جواب ِ تو را،
از آنسوی سکوت ِ خوابهایم شنیدم!
تازه همین عکس ِ طاقچه نشین ِ تو،
همصحبت ِ تمام ِ دقایق تنهایی ِ من بود!
فرقی نداشت که فاصله دستهامان
چند فانوس ِ ستاره باشد،
پس دلواپس ِ‌انزوای این روزهای من نشو،
اگر به حجله ای خیس
در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی!?

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 20:30  توسط نازنین  | 

فاصله تنها یک حرف ساده بود

از قول من

به باران بی امان بگو :

دل اگر دل باشد ،

آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 17:37  توسط نازنین  | 

بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته

آسمان پر باران چشم هایم

بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز

شمعی بی پروانه

بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد

وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 17:30  توسط نازنین  |